تبليغاتX
امام مهدي(ع)، شفاعت‌كننده امت پيامبر(ص

امام مهدي(ع)، شفاعت‌كننده امت پيامبر(ص

ًwww.muslimblog.blogfa.com

كربلا يعني

 كربلا يعني  تـَوَ لا  داشتن         مهر حيدر عشق  زهرا  داشتن
 كربلا يعني تبرّاي شديد         از پليدي‌هاي دوران و يزيد
 كربلا يعني اطاعت از امام         گه به حكم او نشستن گه قيام
 كربلا يعني كه يار رهبري         از حسين عصر خود فرمانبري
 كربلا يعني تحول در وجود         جامه زهد و حيا را  تار وُ پود
كربلا يعني به حق واصل شدن         يار حق ، دشمن ِ باطل شدن
كربلا يعني بيا جانانه شو         گِرد ِ شمع عشق ِحق ، پروانه شو
كربلا يعني كتاب عشق حق         از الف تا ياي او سرمشق حق
 كربلا يعني كه انسي با نماز         روي بر درگاه ربّ بي نياز
 كربلا يعني كه خون ، آب وضو         با خدا ، بي واسطه
در گفت وُ گو
 كربلا  يعني هميشه  مكتبي         تو حسيني ، خواهر تو زينبي
كربلا  يعني سراپا جان شدن         در مناي عاشقي  قربان شدن
كربلا يعني سر و جان باختن         پل به معراج شرافت ساختن
 كربلا يعني كه عاشوراي خون         موسم انا اليه الراجعون
كربلا يعني گل ِ احمر شدن         روي دست باغبان پرپر شدن
كربلا يعني هم آغوش عجل         تلخي مرگش نكوتر از عسل
 كربلا يعني  بهار ِ تشنگي         شعله ور دل از شرار تشنگي
كربلا يعني چو گل افروختن         پيش آب از تشنه كامي سوختن
كربلا يعني كه در درياي ِ آب         تشنه اما ، آب كردن را جواب
 كربلا يعني فغان و زمزمه         خنجر و هنجر نگاه  فاطمه
كربلا يعني كه تيـغ وُ جسم يار         يك هزار و نهصد و پنجاه بار
كربلا يعني قلم يعني كتاب         پيكر قرآن وُ  زخم ِ بي حساب
كربلا يعني عطش يعني شرار         خيمه و طفلان در حال ِ فرار
كربلا يعني سراپا عشق و شور         گه به نيزه ، گاه در كنج تنور
كربلا يعني كه نيلي روي ماه         صورت طفلان و سيلي  آه! آه!
كربلا يعني كه حق در سلسله         پاسخ اشك يتيمان هلهله
كربلا يعني شب و اخت الامام         در نماز ، اما نماز ِ بي قيام
كربلا يعني كه در بازارها         كعبه اما كعبهء آزارها
كربلا يعني كه آيات ِ حكيم         يك زن و هفتاد وُ  دو داغ عظيم
زن مگو زهراي ثاني بود او         در حسين ِ خويش فاني بود او
يك شب بي نافله زينب نداشت         غير ذكر يا حسين بر لب نداشت
 
 
 
+ نوشته شده در  Sun 20 Jan 2008ساعت 0:45 AM  توسط انتظار  | 

+ نوشته شده در  Sun 20 Jan 2008ساعت 0:42 AM  توسط انتظار  | 

نماز شام غریبان چو گریه آغازم


نماز شام غریبان چو گریه آغازم
به مویه های غریبانه قصه پردازم 
به یاد یار و دیار آن چنان بگریم زار
که از جهان ره و رسم سفر براندازم 
من از دیار حبیبم نه از بلاد غریب
مهیمنا به رفیقان خود رسان بازم 
خدای را مددی ای رفیق ره تا من
به کوی میکده دیگر علم برافرازم
 
خرد ز پیری من کی حساب برگیرد
که باز با صنمی طفل عشق می;بازم
 
بجز صبا و شمالم نمی شناسد کس
عزیز من که بجز باد نیست دمسازم
هوای منزل یار آب زندگانی ماست
صبا بیار نسیمی ز خاک شیرازم
سِـرشکـَم آمد و عیبم بگفت روی به روی
شکایت از که کنم خانگیست غمازم
ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظ  خوش لهجه خوش آوازم
 
 
+ نوشته شده در  Sun 20 Jan 2008ساعت 0:41 AM  توسط انتظار  | 

فلسفه عزادارى بر امامان چيست؟

فلسفه عزادارى بر امامان چيست؟ عاشق اگر عاشق باشد، خود مى گريد پس چرا با برانگيختن احساساتش اشكش را در بياوريم و آيا اين اشك ها نقش تربيتى دارد؟

پاسخ: مساله گريه و عزادارى بر حضرت سيد الشهدا عليه السلام از افضل قربات است و فلسفه هاى سازنده و تربيتى متعددى دارد از جمله:
1 -
زنده داشتن ياد و تاريخ پرشكوه نهضت حسينى.
2 -
الهام روح انقلاب، آزادگى، شهادت طلبى، ايثار و حقيقت جويى.
3 -
پيوند عميق عاطفى بين امت و الگوهاى راستين.
4 -
اقامه مجالس دينى در سطح وسيع و آشنا شدن توده ها با معارف دينى.
5 -
پالايش روح و تزكيه نفس.
6 -
اعلام وفادارى نسبت به مظلوم و مخالفت با ظالم و ... اما اينكه اشك و گريه خود به خود به وجود مى آيد يا بايد با تلقين و برانگيختن احساسات ايجاد شود، مقوله ديگرى است.
مسلما هر مسلمان پاك طينتى با يادآوردن مصائب ابا عبدالله  و عظمتى كه آن حضرت به وجود آورد، اشك سوز و گاه اشك شوق مى ريزد، ولى مجالس روضه خوانى نقش تذكار و يادآورى دارند نه تلقين و اين با خواندن روضه هاى صحيح و واقعى به دست مى آيد، نه پيرايه ها و خرافات. در ضمن خلاقيت هنرى مانند بيان كردن حقايق با اشعار زيبا يا صداى خوب نيز مساله مهمى است و نقش بسيار ارزنده اى در جذب توده ها و سيراب كردن عواطف دارد.
اصولا يكى از روش هاى بلند دين بويژه اسلام آن است كه همه چيزش با هنر آميخته شده و همراه با زيباترين آفرينش هاى هنرى توانسته است حقايق بلند را شيره جان مردم سازد و در اعماق وجود آنان جايگزين كند.

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 10:39 AM  توسط انتظار  | 

◊ فضايل امام حسين ع -

1- آمدن نام حسين از آسمان
شيخ طوسى و راويان ديگر باسندهاى معتبر از امام رضا - عليه السلام - روايت كرده اند كه : هنگامى كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، پيامبر - صلى الله عليه و آله - به اسماء بنت عميس فرمودند: اى سماء! فرزندم را بياور! اسماء مى گويد: امام حسين - عليه السلام - را در پارچه سفيدى پيچيده و نزد پيامبر بردم ، پيامبر او را گرفته و در دامان خود نهاد، در گوش راست او اذان و در گوش چپ او اقامه را گفت ، در اين هنگام جبرائيل - عليه السلام - نازل شد و خطاب به پيامبر - صلى الله عليه و آله - گفت : خداى تعالى بر تو سلام رسانده و مى فرمايد: از آن جا كه على نسبت به تو به منزله هارون است براى موسى ، پس نام اين فرزند را شبير بگذار، كه اين نام پسر كوچك هارون بود؛اما چون زبان تو عربى است او را حسين نام بنه !

2- پيامبر در مصيبت حسين گريست !
پيامبر - صلى الله عليه و آله - حسين را مى بوسيد و مى گريست و مى فرمود: حسين جان ! براى تو مصيبتى بزرگ وجود دارد، خداوند لعنت كند قاتل و كشنده تو را، سپس فرمود: اى اسماء! مبادا اين سخن را براى فاطمه نقل نمايى .

3- فطرس كه بود؟
جبرئيل هنگام فرود براى تبريك ولادت امام حسين از جزيره اى عبور كرد، در آن جزيره به فرشته اى كه فطرس نام داشت و از حاملان عرش بود برخورد نمود.
فطرس چون در يكى از اوامر خداوندى تاخير و سهل انگارى كرده بود، در آن جزيره محبوس شده و بال هايش شكسته شده بود، آن زمان كه امام حسين - عليه السلام - به دنيا آمد، نزديك به هفتصد سال بود كه فطرس ‍ زندانى آن جزيره بود و مشغول به عبادت خداوند.
طبق روايتى ديگر خداوند فطرس را ميان عذاب آخرت مخير گردانيد و فطرس عذاب دنيا را اختيار كرد، خداوند نيز او را به وسيله مژه هاى چشمانش در آن جزيره به حالت معلق در آورد، هيچ جاندارى ساكن آن جزيره نبود و پيوسته از زير او بوى بدى بلند مى شد.

 

 

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 10:9 AM  توسط انتظار  | 

امام حسین عليه السلام می فرمايند -

لا یأمَن یومَ القیامَةِ إلاّ مَن خافَ الله فِی الدُّنیا
کسی در قیامت در امان نیست مگر کسی که در دنیا ترس از خدا در دل داشت
 
 
إنَّ شِیعَتَنا مَن سَلمَت قُلُوبُهُم مٍن کلِّ غَشٍّ وَ غِلٍّ وَ دَغَلٍ
بدرستی که شیعیان ما قلبشان از هرناخالصی و حیله و تزویر پاک است
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 10:5 AM  توسط انتظار  | 

يا زينب

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 10:0 AM  توسط انتظار  | 

السلام عليک يا حضرت علی اکبر -

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 9:54 AM  توسط انتظار  | 

حضرت مسلم و دو طفلش -

+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 9:51 AM  توسط انتظار  | 

طفلان‌ مسلم‌ ع -

..

 

اگرچه‌ قسمت‌ ما جز بلا نيست‌
يتيميم‌ و به‌ ما سيلي‌ روا نيست‌

چرا تو قصد جان‌ ما نمودي‌
مگر در كوفه‌ رسمي‌ جز جفا نيست‌

مدينه‌ مادري‌ چشم‌ انتظارست‌
كه‌ بر درد نهان‌ او دوا نيست‌

براي‌ ديدن‌ ما بيقرار است‌
اگر چه‌ رزِ او ديدار ما نيست‌

سر ما از بدن‌ افتد جدا به‌
كه‌ راه‌ ما از آن‌ دلبر جدا نيست‌.


همان‌ دلبر كه‌ زير سم‌ و مركب‌
نشاني‌ از تنش‌ بر خاكها نيست‌

شبيه‌ يار زينب‌ جان‌ سپاريم‌
كه‌ گفته‌ مقتل‌ ما كربلا نيست‌

دو يوسف‌ را چرا ارزان‌ فروشي‌
خدا داند سر ما بي‌ بها نيست‌

خدا از تو تقاص‌ ما بگيرد
كه‌ عادل‌ تر ز حق‌ در دو سرا نيست‌

بدان‌ ما مستجاب‌ الدعوة‌ هستيم‌
شبيه‌ ما در اين‌ ارض‌ و سما نيست‌.
 
 
+ نوشته شده در  Mon 14 Jan 2008ساعت 9:48 AM  توسط انتظار  | 

مسلم‌ بن‌ عقيل‌ ع

گر سر ما بقدوم‌ تو دوان‌ خواهد شد
دوش‌ ما راحت‌ از اين‌ بار گران‌ خواهد شد

به‌ بلنداي‌ قدت‌ بر سر تو سلامي‌ دادم‌
زين‌ بلندي‌ ادب‌ مسلم‌ عيان‌ خواهد شد

از خدا خواسته‌ام‌ ذبح‌ مناي‌ تو شدم‌
زده‌ام‌ فالي‌ و امروز همان‌ خواهد شد

قسمتم‌ نيست‌ كه‌ نوشتم‌ قدحي‌ آب‌ روان‌
عيد قربان‌ من‌ اكنون‌ رمضان‌ خواهد شد

به‌ دو ابروي‌ تو سوگند كه‌ در مكه‌ بمان‌
ورنه‌ هر قبله‌نما رقص‌ كنان‌ خواهد شد

بر سر دار الاماره‌ جگرم‌ مي‌سوزد
كه‌ جگر گوشة‌ زهرا به‌ سنان‌ خواهد شد

سنگ‌ بر روي‌ هلال‌ تو نمايد حلال‌
سر تو بر سر دروازه‌ نشان‌ خواهد شد

چون‌ سر ني‌ سر گيسوي‌ تو بي‌ تاب‌ شود
«
نفس‌ باد صبا مشك‌ فشان‌ خواهد شد»

زينب‌ خسته‌ هراسان‌ سكينه‌ بشود
«
چشم‌ نرگس‌ به‌ شقايق‌ نگران‌ خواهد شد»

روزي‌ آيد كه‌ كشي‌ تير برون‌ از دل‌ خويش‌
قامت‌ زينب‌ ازاين‌ غصه‌ كمان‌ خواه

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 1:3 PM  توسط انتظار  | 

غربت سفير حسيني -

طوعه مي‌گويد: مدام مي‌ديدم كه حضرت مسلم (ع) نماز مي‌خواند و زمزمه مي‌كند و ذكر مي‌گويد (شايد با خود زمزمه مي‌كند كه) اي كاش! براي پسرعمويم نامه نمي‌نوشتم و ... اين كوفيان كه وفا ندارند.
هيچ ياري ندارم و جايي هم ندارم، حتّي مثل عموي غريبم (امام علي (ع) كه بتوانم از شهر بيرون بروم و دردهايم را به چاه بگويم.
چنان مضطر شد و ... سمت قبله نشسته (و ذكر مي‌گويد(
(شايد يكي از ذكرهايش اين بود كه) اي كبوتر حرم خدا! نيا كوفه، نيا كوفه، نيا كوفه.
عجيب است، چرا كه حضرت مُسلم، عاشقي است كه به خاطر عشقش يابد غريبانه كشته شود (و شايد به همين جهت) تنهايي به كوفه رفته است (به دستور امام(
در روايت آمده كه:
در مسير راهش به كوفه، قاصد و همراهي كه با او بود از شدّت تشنگي وفات نمود (از ادامه‌ي مسير بازماند)
حضرت اين پيش آمد را به فال بد گرفت، از همين رو نامه‌اي براي امام نوشت و فرستاد كه: آقا جان! اگر اجازه مي‌دهي من برگردم.
)
به دلش افتاد كه ديگر امام را نمي‌بيند(
(شايد) امام جواب داد كه: وعده‌ي ما كوفه (يا شام) باشد. (امّا امام به كوفه كه نيامد۰)
اين چه وعده بود؟
وقتي سرِ ابي‌عبدالله (ع) همراه كاروان اسيران در مسير ورود به دروازه كوفه (يا شام) رسيد روبه‌روي سرِ مسلم (ع) قرار گرفت و ...

 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 12:50 PM  توسط انتظار  | 

القاب حضرت عباس عليه السلام

۱. قمر بنى هاشم :
نوشته اند: و كان العباس رجلا و سيما جميلا ير كب الفرس و رجلاه يخطان فى الاءرض و كان يقال له قمر بنى هاشم و كان لواء الحسين عليه السلام معه
يعنى : حضرت عباس عليه السلام مردى خوش سيما، خوش صورت و خوش قيافه بود و چون سوار بر اسب مى شد پاهايش از كثرت بلند بودن به زمين مى رسيد. به او قمر بنى هاشم مى گفتند و در روز عاشورا لواى امام حسين عليه السلام در دست او بود.
از آنجا كه آن حضرت در ميان بنى هاشم از نظر زيبايى ممتاز بد، وى ار ماه بنى هاشم مى ناميدند. صباحت وجه و خوش صورتى ، از نعيم الهى است ؛ چنانچه در ذيل آيه شريفه يزيد فى الخلق ما يشاء ان الله على شى ء قدير (در آفرينش، آنچه مى خواهد، مى افزايد كه خدا بر بعث و ايجاد هر چيز قادر است ) وارد شده كه خداوند جميل است و دوست دارد جمال را. روشنايى صورت حضرت ابوالفضل العباس ‍ عليه السلام هر تاريكى يى را روشن مى كرد و جمال وم هيئت او به اندازه اى بود كه هر گاه دست به دست على اكبر داده و در كوچه مدينه عبور مى كردند، زن و مرد كوچه براى زيارت جمال آن دو جوان از هم سبقت مى گرفتند.
بهترين خوبى آن است كه در آن خوبى صورت با خوبى سيرت ، و حسن جمال با حسن اعمال و افعال جمع شوند. بنى اميه ، قبيح صورت و كريه منظر بودند و بنى هاشم صورت دلجو و سيرت نيكو داشتند. حضرت هاشم معروف به حسن جمال بود و خال هاشمى معروف است و حضرت عبد المطلب و عبدالله و عباس و موسى مبرقع و حضرت محمد صلى الله عليه و آله نيز در نكويى منظر شهره بودند؛ چنانچه در وصف صورت آن حضرت نقل شده است كه جمال ايشان از ماه روشنتر و درخشنده تر بود (اءضواءمن القمر)
حضرت رسول صلى الله عليه و آله خود در باب حسن يوسف مى فرمايد ان يوسف كان فى الليل قمرا و فى النهار شمسا و فى السحر كوكبا يعنى يوسف پيامبر صلى الله عليه و آله در سب مثل ماه بود، و در روز مانند آفتاب ، و در سحرگاهان همچون ستاره مى درخشيد.
از رسول خدا صلى الله عليه و آله پرسيدند: وجه اختصاص حسن به يوسف چه بود؟ فرمود: روز قرعه فضائل ، قرعه حسن جمال به نام يوسف برآمد. گويند: اين خبر در بازارهاى مدينه و خانه ها حتى در ميان زنها شهرت يافت و عايشه آن را شنيد، چون حضرت رسول صلى الله عليه و آله به خانه آمد، او ار محزون ديد و وقتى از سبب حزن وى پرسيد، عرض نمود: حسن و جمال ، از آن شماست يا يوسف ؟ فرمود: او خوش ‍ صورت تر و من نمكينتر مى باشم . و لكن بر اهل دوق و معرفت مخفى نيست كه از جمال يوسف پرده برداشتند تا همه كس او را آشكار بديد، ولى از جمال محمد صلى الله عليه و آله پرده برنداشتند زيرا هيچ كس ديده اى را طاقت ديدن مستقيم نبود! و آنگهى محبوب ار در پرده نگاه مى دارند: در شب معراج از مصدر جلال خطاب به جبرئيل رسيد كه : من محمد صلى الله عليه و آله را به زير هفتاد هزار پرده غيرت متوارى گردانيده ام ، امشب يك پرده از جمال او بردار تا نظاره كنندگان عالم اعلا حسن و جمال وى را ببينند؛ و چون جبرئيل يك پرده برداشت نورى پديد آمد كه از پرتو آن نه نور عرش را جلوه اى ماند و نه كرسى را ونه آفتاب و ماه و ستارگان را. بعد از آن ، خطاب آمد: يا محمد، چه غم امت دارى ؟! امشب يك پرده از هفتاد هزار پرده را برداريم عجب مدار كه تمام معاصى امت در جنب آن ناچيز و نابود گردد.
حال كه سخن بدينجا رسيد مقتضى است اشاره به قول حكما كنيم كه گفته اند بايستى بين ظل و ذى تناسب بوده باشد، و نظام موجود در ظل ، كاشف از نظام موجود در ذى ظل است . به مصداق آيه مباركه اءلم تر الى ربك كيف مد الظل و لو شاء لجعله ساكنا ثم جعلنا عليه دليلا (ترجمه اجمالى آيه : يا پندارى كه اكثر اين كافران حرفى مى شنوند و يا تعقلى دارند؟ (حاشا) اينان در بى عقلى مانند چهار پايانند، بلكه داناتر و گمراهتر، آيا نديدى كه لطف خدا چگونه سايه را با آنكه اگر خواستى ساكن كردى بر سر عالميان بگسترانيد، آنگاه افتاب را بر آن دليل قرار داديم ) همه عالم ، ظل وجود حق مى باشند، و ديگر انكه جمال هر چيز جز همان تناسب اجزاى موجود در شى ء نيست ، بنابراين ، جمالى كه در سلسله موجودات عالم ناسوت مشاهده مى شود ظل جمال تناسب عقول مى باشد تابرسد به نظام عقلانى (عقل اول ) و نظام در مرتبه فيض مقدس و اقدس الخ .
ديگر اينكه بدن ظل نفس است و هر قدر نفس داراى بها و روشنى باشد در بدن اثر مى كند و آثارش از بدن ظاهر مى گردد، و اين است كه در حديث دارد: اطلب الحاجة من حسان الوجوه ، يعنى حاجات خود را از نيكو رويان و خوش طينيان بخواهيد كه صورت خوب ، نشانه سيرت خوب است .
حال اگر كسى گويد: ديده ايم بعضى مردمان خوش صورت داراى سيرتهاى سوء يابالعكس مى باشند، جوابش آن است كه آن قاعده كليه جارى است ؛ منتهاى مراتب ، اخلاق رذيله در بعضى كسبى مى باشد. مقصود آن است كه چون انوار مقدسه محمد و آل محمد صلى الله عليه و آله مجارى و مجالى جمال و كمال حق - جل و علا - بوده واسطه فيض اقدس و نظام احسن مى باشند، در عالم ناسوت و جسمانيت نيز از تمام مردم خوش صورت تر و نمكينتر بوده و در ظاهر و باطن ، نيكو صورت و سيرتند.
از ديگر شواهد اعلاى حسن ، حضرت امام حسن عليه السلام است كه آن قدر خوش ‍ صورت بود كه زنها حريص بودند براى جناب و مى آمدند و خواهش ترويج داشتند براى خوش صورتى آن جناب ، و در اسلام مستحب است اگر زنى خواهش ترويج كند مرد اجابت او كند. حضرت امام حسين عليه السلام نيز نور از پيشانى و دهان و نحر مباركش ‍ مى باريد. ((و الفضل ما شهدت به الاءعداء يعنى : فضل و برترى آن است كه دشمن هم بر آن فضيلت شهادت دهد و اعتراف نمايد. دشمن و قاتل امام حسين عليه السلام ، يزيد پليد، در مدح صورت و سر مقدس او گفت :
يا حبذا بر دك فى اليدين
و لو نك الاءحمر فى الخدين
و در اشعر ديگرش گفت :
لما بدت تلك الرؤ وس و اءشرقت
تلك الشموس على ربى جيرون
شعر ظاهرا از مسلم جصاص است كه مى گويد: اين نور و تشعشع كه از سرها تلاءلو مى كند، پيداست كه آفتابى درخشان از منظومه شمسى ربوبى است و به دست بدترين مردم جنايتكار اين فاجعه برپا شده است . همو مى گويد: سر مقدس امام حسين عليه السلام را در بازار كوفه ديدم و هو راءس قمرى زهرى اءشبه الخلق برسول الله صلى الله عليه و آله يعنى آن سر چون ماه درخشنده بود و از همه مردم بيشتر به رسول خدا صلى الله عليه و آله شباهت داشت .
نيز حضرت جواد الاءئمه عليه السلام در بين ائمه عليه السلام بسيار خوش صورت بود به حدى كه وقتى كه ام الفضل او را ديد حالش دگرگون شد، چونانكه زنان مصر در وقت ديدن يوسف صلى الله عليه و آله از خود بى خود شدند و دست خويش را بريدند. در مورد حضرت قاسم بن الحسن عليه السلام گفته اند: كفلقة قمر. يعنى مثل پاره ماه بود و در مورد دو طفلان مسلم عليه السلام نيز نوشته اند كه وقتى سرهاى آنها ار برابر ابن زياد گذردند قام ثلاث مرات متعجبا من حسينهما يعنى سه مرتبه به علت تعجب از حسن آنها برخاست و نشست . از اينكه به حضرت ابوالفضضل عليه السلام قمر بنى هاشم مى گفتند، معلوم مى شود بعد از مقام امام ، خوش صورت تر از او در بنى هاشم نبوده است .

 

 

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 12:45 PM  توسط انتظار  | 

کلمات قصار امام حسین (ع) :

:: هر کس خدا را بپرستد و خق بندگی او را بجای آورد , خداوند به او بیش از آنچه می خواهد می رساند .
:: اگر سه چیز نبود , هرگز فرزند آدم سر تسلیم فرو نمی آورد : فقر و نیازمندی , بیماری و مرگ .
:: اسقاط تدریجی خدا بر بنده خود , این است که تمام نعمتها را بر او می بخشد و شکر و سپاس را از او می گیرد.
:: بخیل کسی است که در سلام کردن بخل ورزد. نيز می فرمایند : به کسی که سلام نداده اجازه صحبت ندهید.
:: کسی از نظر مقام و منزلت بزرگوارتر است که به زرق و برق دنیا در دست هر که باشد ارزش قائل نشود.
:: هر کس از کار فرو ماند و راه تدبیر بر او بسته شود , کلیدش مداراست.
:: بپرهیز از کاری که برای آن ناچار به عذرخواهی شوی . زیرا مومن نه بدی کند و نه پوزش طلبد ولی منافق هر روز بدی می کند و عذر می خواهد .
:: خداوندا مرا با احسان خود , فزون طلب منما و با بلا و گرفتاری ادب مکن..

 

 

+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 12:40 PM  توسط انتظار  | 

محرم و بچه ها

امام زمان

+ نوشته شده در  Sun 13 Jan 2008ساعت 9:20 AM  توسط انتظار  | 

امام حسين (ع) و ياران او

امام حسين (ع) در سوم شعبان سال چهارم هجري در مدينه به دنيا آمد. رسول خدا (ع) نام اين فرزند زهرا (س) را حسين نهاد وي مورد علاقه شديد پيامبر خدا(ص) بود و آن حضرت دربارة او فرمود: «حسين مني و انا من حسين....» و در آغوش پيامبر بزرگ شد. هنگام رحلت رسول خدا، شش ساله بود در دوران پدرش علي بن ابي طالب (ع) نيز از موقعيت والايي برخوردار بود، علم، بخشش، بزرگواري، فصاحت، شجاعت، تواضع، دستگيري از بينوايان، عفو و حلم و .... از صفات برجسته اين حجت الهي بود. در دوران خلافت پدرش در كنار آن حضرت بود و در سه جنگ «جمل»، «صفين» و «نهروان» شركت داشت.پس از شهادت پدرش كه امامت به حسن بن علي (ع) رسيد همچون سربازي مطيع رهبر و مولاي خويش و همراه برادر بود پس از انعقاد پيمان صلح (صلح امام حسن (ع) با معاويه حاكم شام) با برادرش و بقيه اهل بيت (ع) از كوفه به مدينه آمدند. با شهادت امام مجتبي (ع) در سال 49 يا 50 هجري (كه به دست همسرش جعده، دختر اشعث بن قيس الكندي مسموم شد و پس از چهل روز به شهادت رسيد. معاويه با توطئه به ازدواج درآوردن يزيد با جعده اين كار را تدارك ديد). بار امامت به دوش سيدالشهدا قرار گرفت. در آن دوران ده ساله كه معاويه بر حكومت مسلط بود، امام حسين (ع) همواره يكي از معترضين سرسخت نسبت به سياستهاي معاويه و دستگيريها و قتلهاي او بود و نامه هاي متعددي در انتقاد از رويه معاويه در كشتن حجربن عدي و يارانش و عمروبن حمق خزاعي كه از وفاداران به علي (ع) بودند و اعمال ناپسند ديگر او نوشت. در عين حال حسين بن علي (ع) يكي از محورهاي وحدت شيعه و از چهره هاي برجسته و شاخصي بود كه مورد توجه قرار داشت و همواره سلطه اموي (حكومتي كه از سال 41 هجري با معاويه اولين خليفه اموي شروع مي شود و تا سال 132 هجري ادامه مي يابد) از نفوذ شخصيت او بيم داشت با مرگ معاويه در سال 60 هجري يزيد به والي مدينه نوشت كه از امام حسين (ع) به نفع او بيعت بگيرد اما سيدالشهداء كه فساد يزيد و بي لياقتي او را مي دانست، از بيعت امتناع كرد و براي نجات اسلام از بليه سلطه يزيد كه به زوال و محو دين مي انجاميد، راه مبارزه را پيش گرفت از مدينه به مكه هجرت كرد و در پي نامه نگاريهاي كوفيان و شيعيان عراق با آن حضرت و دعوت براي آمدن به كوفه آن امام ابتدا مسلم بن عقيل را فرستاد و نامه هايي براي شيعيان كوفه و بصره نوشت و با دريافت پاسخ كوفيان در بيعتشان با مسلم بن عقيل در روز هشتم ذيحجه سال 60 هجري از مكه به سوي عراق حركت كرد.

پيمان شكني كوفيان و شهادت مسلم بن عقيل، اوضاع عراق را نامطلوب ساخت و سيدالشهدا كه همراه خانواده، فرزندان و ياران به سوي كوفه مي رفت، پيش از رسيدن به كوفه در سرزمين «كربلا» در محاصره سپاه كوفه قرار گرفت. تسليم نيروهاي يزيد نشد و سرانجام در روز عاشورا در آن سرزمين، مظلومانه و تشنه كام، همراه اصحابش به شهادت رسيد. از آن پس كربلا كانون الهام و عاشورا سرچشمه قيام و آزادگي شد و كشته شدن وي سبب زنده شدن اسلام و بيدار شدن وجدانهاي خفته گرديد.(1)

خون او تفسيراين اسرار كرد         ملت خوابيده را بيدار كرد(2)

ـ اصحاب شهادت طلب و با وفاي سيدالشهداء‌(ع) نمونه بارز آگاهي، ايمان، شجاعت و فداكاري بودند .... آنان كه در ركاب سيدالشهداء به فيض شهادت رسيدند جمعي از بني هاشم بودند. جمعي از مدينه با آن حضرت آمده بودند، ‌برخي در مكه در طول راه به وي پيوستند. برخي هم از كوفه توانستند به جمع آن حماسه سازان شهيد بپيوندند. كساني هم در راه نهضت حسيني، پيش از عاشورا شهيد شدند،‌كه آنان نيز جزء اصحاب او به شمار مي آيند. (چون مسلم بن عقيل و قيس بن مسهر صيداوي و ...) (3)

ـ مدت قيام امام حسين (ع) از روز امتناع از بيعت با يزيد تا روز عاشورا 175 روز طول كشيد (12 روز در مدينه، 4 ماه 10 روز در مكه، 23 روز در بين راه مكه تا كربلا و 8 روز در كربلا از 2 تا 10 محرم) (4)

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 10:51 PM  توسط انتظار  | 

صلی الله علیک یا ثارالله

سلام

با عرض تسلیت به مناسبت فرارسیدن ایام سوگواری سیدالشهداء خدمت حضرت آیت الله خامنه ای و محضر مقدس قطب عالم امکان حجه بن الحسن العسکری ارواحنا فداه

ان شا الله میخوام تو این دهه یک سری مطالب علمی تاریخی درباره محرم بنویسم.

 محرم، ماه ايثار و از جان گذشتگی است! ماه عشق و شور و فریاد است! ماه سرافرازی بر فراز نیزه هاست!
ماه آمیختن با خون و آمیختن عشق است.

سلام بر حسین (ع}

 

 

 

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 10:47 PM  توسط انتظار  | 

اخلاق و رفتار امام حسين (ع )

با نگاهی  اجمالی به 56سال زندگی سراسر خداخواهی و خداجويی  حسين (ع )، درمي يابيم
که هماره وقت او به پاکدامنی  و بندگی و نشر رسالت احمدی و مفاهيم عميقی والاتر
از درک و ديد ما گذشته است .
اکنون مروری  کوتاه به زوايای زندگانی آن عزيز، که پيش روی ما است :
جنابش به نماز و نيايش با پروردگار و خواندن قرآن و دعا و استغفار علاقه بسياری 
و حتی در آخرين شب
داشت . گاهی در شبانه روز صدها رکعت نماز مي گزاشت .
زندگی دست از نياز و دعا برنداشت ، و خوانده ايم که از دشمنان مهلت خواست تا
بتواند با خدای خويش به خلوت بنشيند. و فرمود: "خدا مي داند که من نماز و تلاوت 
قرآن و دعای زياد و استغفار را دوست دارم ". 
حضرتش بارها پياده به خانه کعبه شتافت و مراسم حج را برگزار کرد.
ابن اثير در کتاب "اسد الغابة " مي نويسد:
"کان الحسين رضی الله عنه فاضلا کثير الصوم و الصلوة و الحج و الصدقة و افعال
الخير جميعها.
حسين (ع ) بسيار روزه مي گرفت و نماز مي گزارد و به حج مي رفت و صدقه مي داد و همه
کارهای پسنديده را انجام مي داد".
شخصيت حسين بن علی  (ع ) آنچنان بلند و دور از دسترس و پرشکوه بود که وقتی با
برادرش امام مجتبی (ع ) پياده به کعبه مي رفتند، همه بزرگان و شخصيتهای اسلامی به
احترامشان از مرکب پياده شده ، همراه آنان راه مي پيمودند.
احترامی که جامعه برای  حسين (ع ) قائل بود، بدان جهت بود که او با مردم زندگی 
مي کرد - از مردم و معاشرتشان کناره نمي جست - با جان جامعه هماهنگ بود، چونان
ديگران از مواهب و مصائب يک اجتماع برخوردار بود، و بالاتر از همه ايمان
بي تزلزل او به خداوند، او را غم خوار و ياور مردم ساخته بود.
و گرنه ، او نه کاخهای مجلل داشت و نه سربازان و غلامان محافظ، و هرگز مثل جباران
راه آمد و شد را به گذرش بر مردم نمي بستند، و حرم رسول الله (ص ) را برای او
خلوت نمي کردند...
اين روايت يک نمونه از اخلاق اجتماعی اوست ، بخوانيم :
روزی از محلی عبور مي فرمود، عده ای از فقرا بر عباهای پهن شده شان نشسته بودند و
نان پاره های خشکی  مي خوردند، امام حسين (ع ) مي گذشت که تعارفش کردند و او هم
پذيرفت ، نشست و تناول فرمود و آن گاه بيان داشت : "ان الله لا يحب المتکبرين "،
خداوند متکبران را دوست نمي دارد.
سپس فرمود: "من دعوت شما را اجابت کردم ، شما هم دعوت مرا اجابت کنيد". آنها
هم دعوت آن حضرت را پذيرفتند و همراه جنابش به منزل رفتند. حضرت دستور داد
و بدين ترتيب پذيرايی گرمی  
هر چه در خانه موجود است به ضيافتشان بياورند،
از آنان به عمل آمد، و نيز درس تواضع و انسان دوستی را با عمل خويش به جامعه
آموخت .
شعيب بن عبدالرحمن خزاعی  مي گويد: "چون حسين بن علی (ع ) به شهادت رسيد، بر پشت
مبارکش آثار پينه مشاهده کردند، علتش را از امام زين العابدين (ع ) پرسيدند،
فرمود اين پينه ها اثر کيسه های  غذايی است که پدرم شبها به دوش مي کشيد و به خانه 
زنهای  شوهرمرده و کودکان يتيم و فقرا مي رسانيد".
شدت علاقه امام حسين (ع ) را به دفاع از مظلوم و حمايت از ستم ديدگان مي توان در
داستان "ارينب وهمسرش عبدالله بن سلام " دريافت ، که اجمال و فشرده اش را در اين
جا متذکر مي شويم :
يزيد به زمان ولايت عهدي ، با اين که همه نوع وسايل شهوترانی و کام جويی و کامروايی 
از قبيل پول ، مقام ، کنيزان رقاصه و... در اختيار داشت ، چشم ناپاک و هرزه اش را
به بانوی شوهردار عفيفی دوخته بود.
پدرش معاويه به جای اين که در برابر اين رفتار زشت و ننگين عکس العمل کوبنده ای 
نشان دهد، با حيله گری  و دروغ پردازی و فريبکاري ، مقدماتی فراهم ساخت تا زن
پاکدامن مسلمان را از خانه شوهر جدا ساخته به بستر گناه آلوده پسرش يزيد بکشاند.
حسين بن علی (ع ) از قضيه باخبر شد، در برابر اين تصميم زشت ايستاد و نقشه شوم
معاويه را نقش بر آب ساخت و با استفاده از يکی از قوانين اسلام ، زن را به
شوهرش عبدالله بن سلام بازگرداند و دست تعدی و تجاوز يزيد را از خانواده مسلمان
و پاکيزه ای قطع نمود و با اين کار همت و غيرت الهي اش را نمايان و علاقه مندی خود
را به حفظ نواميس جامعه مسلمانان ابراز داشت ، و اين رفتار داستانی شد که در
مفاخر آل علی (ع ) و دناءت و ستمگری بنی اميه ، برای هميشه در تاريخ به يادگار 
ماند.
علائلی در کتاب "سمو المعني " مي نويسد:
"ما در تاريخ انسان به مردان بزرگی برخورد مي کنيم که هر کدام در جبهه و جهتی 
عظمت و بزرگی خويش را جهان گير ساخته اند، يکی در شجاعت ، ديگری در زهد، آن ديگری 
در سخاوت ، و... اما شکوه و بزرگی امام حسين (ع ) حجم عظيمی است که ابعاد
بي نهايتش هر يک مشخص کننده يک عظمت فراز تاريخ است ، گويا او جامع همه 
والاييها و فرازمنديها است ".
آري ، مردی که وارث بي کرانگی  نبوت محمدی است ، مردی که وارث عظمت عدل و مروت
پدری چون حضرت علی  (ع ) است و وارث جلال و درخشندگی فضيلت مادری چون حضرت
فاطمه (س ) است ، چگونه نمونه برتر و والای عظمت انسان و نشانه آشکار فضيلتهای 
خدايی نباشد.
درود ما بر او باد که بايد او را سمبل اعمال و کردارمان قرار دهيم .
امام حسين (ع ) و حکايت زيستن و شهادتش و لحن گفتارش و ابعاد کردارش نه تنها
نمونه يک بزرگ مرد تاريخ را برای ما مجسم مي سازد، بلکه او با همه خويشتن ، آيينه
تمام نمای فضيلتها، بزرگ منشيها، فداکاريها، جان بازيها، خداخواهيها وخداجوييها
مي باشد، او به تنهايی  مي تواند جان را به لاهوت راهبر باشد و سعادت بشريت را
ضامن گردد.
بودن و رفتنش ، معنويت و فضيلتهای انسان را ارجمند نمود
.

 

 

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 5:14 PM  توسط انتظار  | 

جعلت فداک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

جعلت فداک یا ابا عبدالله الحسین (ع)

.

جلوه عشق خدایی، مدد ارباب حسین(ع)

رابط صدق و وفایی، مدد ارباب حسین (ع)

تو نمازی تو نیازی، حرم الله تویی

ذکر هستی و دعایی، مدد ارباب حسین (ع)

بر مریدان شهادت تو دلیل راهی

ای که شاه شهدایی، مدد ارباب حسین (ع)

به شجاعت،به سخاوت،به عنایت،جانا

شهره در ارض و سمایی، مدد ارباب حسین (ع)

دردمندان غمت را به شفاخانه عشق

تو طبیبی تو شفایی، مدد ارباب حسین (ع)

خضر از سینه زنان حرم وصل تو بود

چشمه آب بقایی، مدد ارباب حسین (ع)

میکده هیئت و می اشک و دو دیده ساغر

ساغی بزم ولایی، مدد ارباب حسین (ع)

تا قیامت دلش از غربت تو می سوزد

هرکه شد کرببلایی، مدد ارباب حسین (ع)

دل به بین الحرمین غم تو خو کرده

حرم عشق خدایی، مدد ارباب حسین (ع)

لحضه مرگ که نومید شود از همه دل

گل امید کجایی، مدد ارباب حسین (ع)

 

 

 

وقتي زمان روضه ات آغاز مي شود

اندازه بهشت دلم باز مي شود

وقتي دلم به اشك غمت شستشو گرفت

اين دل چقدر پيش خدا ناز مي شود

وقتي كه درد پيش مداواي تو رسيد

ديگر خودش طبيب شفاساز مي شود

وقتي كه شاه كليد ادب را به من دهي

درهاي آسمان برويم باز مي شود

توحيد هر كجا به سر ماذنه رود

با لحظه لحظه ذكر تو دمساز مي شود

در پاي منبر تو دلم را نشانده ام

اينجا سخن به نام تو اعجاز مي شود

با ذكر روضه هاي تو بعد از هزار سال

آري خدا هم از تو سر افراز مي شود

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 5:2 PM  توسط انتظار  | 

مرا درد و مرا درمان حسين اســت مـرا اول مـــــــــــــرا پايان حسين است


مرا درد و مرا درمان حسين اســت               مـرا اول مـــــــــــــرا پايان حسين است

دل هر کـس به ايماني سرشتـــــه                  مرا هم دين و هم ايمان حسين است

همه عالم به اذن حق تعالــــــــــي                 چو عبدي سر به فرمان حسين است

بهشت و جنت و فردوس اعــــــــلا                همه معلــــــــــول پيمان حسين است

براي هر دلي جانان و جانـــــــــــي                مرا هم جان و هم جانان حسين است 

عقول جن و انس و هم ملائــــــک               به حق . حق که حيران حسين است

چو خواهم روضه ي رضوان به فردا            که من را روضه ي رضوان حسين است

چرا عالم ز جانش نـــــــــــاله دارد                مگر  او هم پريشان حسين است

اگر خواهي ز حال عبد مســــــکين               خوشا حالش که مهمان حسين است

 

 

http://www.ezsoftech.com/islamic/muharram/ashura.jpg

 

+ نوشته شده در  Sat 12 Jan 2008ساعت 4:58 PM  توسط انتظار  |